نجم الدين ابو الرجاء قمى
394
تاريخ الوزراء ( فارسى )
كليم رازىها پيش نهادن 109 پ كم زدن 170 ر كموبيش روز و شب 52 پ كمان آنگاه ساكن شود كه تير بيندازد 62 ر كمان بر زه كردن و جعبه برافشاندن 60 پ كمان چون تير اندازد نعره برآورد 11 ر كمان را چو زه برگيرند پاره چوب باشد 2 ر كمان را هرچند سختتر پيش نمايند ، تير قوىتر اندازد 150 پ كمان زه برگرفته 65 ر كمان طغرايش ، هلال آسمان بود 35 پ كمان مرگ در روى كشيدن 206 پ كمانهاى قوارع خوان شدن 165 ر كمر بندگى بر ميان بستن 42 ر 146 ر كمر بندگى دور افگندن 94 ر كمر خدمت بر ميان بستن 101 ر كمند طمع افگندن 136 ر كمون عجب 82 پ كمينهء فضائل 184 پ كناس بود ، بر كلبهء عطار نشست 127 ر كنددندان 213 پ كنيزكان مطرب 10 پ كنيزكان مطربه 5 پ كواكب سعد منتثر شدن 87 پ كوتاه قبا بود ، دراز دامن آمد 194 ر كوچكتر از داروى چشم 57 پ كور از طلوع صبح خبر ندارد 67 پ كور بىعصا سرگردان است 124 ر كور خواستى كه احول بودى 28 ر كور و سرگردان شدن 228 پ كورى است كه نمىداند به كدام راه مىرود 27 ر كورى كه زن نيكو دارد 15 پ كورهء فتنه پر آتش شدن 199 پ كوزهء فقاع چون پر باشد ، بر آن بوسه نهند ، چون تهى گردد بيندازند 81 ر كوزهء فقاع همه شكم باشد 45 ر كوفت كار 188 ر كوكب آسمان و كوكب چشم 84 پ كوكب درى و در لفظ او جهان را آرايش داد 232 ر كوكب طرفهاى لگام در گل بماند 128 ر كوه را از آنكه بز كوهى بر آن سر زند ، چه زيان دارد 46 پ كوه جماد چون آوازى بكنند هم به صدا نما مىكند 177 پ كوه زمين دانش 222 پ كوه سياهموى پير شد 139 ر كوه كان گوهر 219 پ كوه وقار 96 ر كوه و هامون درياى عنبر بار شدن 215 ر كوهى چنان برنيامدى 118 ر كمر با آسا 180 ر كيد روزگار كردن 146 پ كيسهء او به صابون زد 195 ر كيش غلامان 74 ر كيفر كار ناهموار 117 پ